مشاوره ازدواج, مشاوره خانواده

ازدواج و اهمیت مراحل رشد انسان «۸ مرحله رشد اریکسون»

مراحل رشد انسان در نظریه 8 مرحله ای رشد اریکسون

ازدواج و نظریه ۸ مرحله رشد انسان اریکسون

مراحل رشد انسان چگونه است و چه تاثیری بر زندگی و ازدواج افراد دارد؟

قبلاً در مقدمه ازدواج سالم اشاره به این شد که ضروریست دختران، پسران و والدین آنها در زمینه‌های زیر آگاهی لازم را داشته باشند: ازدواج، هدف ازدواج، فرایند آن، در مورد مفهوم زندگی و هدف آن، ویژگی های یک خانواده سالم و کارکرد آن، ویژگی ها و انواع مختلف بیماری و… آسیب هایی که یک زندگی مشترک را تهدید می کند، آگاهی از مراحل رشد به دلیل افزایش آگاهی از مسیری که خود و طرف مقابل طی کرده و پس از آن باید طی کنند و فرزندانشان طی خواهند کرد.

لذا این بخش از مطالب را به لحاظ اولویت در زمینه آگاهی از مراحل رشد، به این موضوع اختصاص میدهیم.

آگاهی از مراحل رشد :

آگاهی از مراحل رشد برای دختر و پسر جوان به دو دلیل ضرورت دارد.

دلیل اول: اینکه این فرد سیر طبیعی و سالم خود را طی کرده است یا خیر؟ آیا نیازهای از نیازهای فیزیولوژیک و نیازهای ایمنی در مراحل رشد به خوبی برآورده شده است؟

دلیل دوم: آگاهی از مراحل رشد، تداوم زندگی خود و فرزندان را ارتقا میبخشد زیرا گاهی از مراحل رشد، به چگونگی رشد ذهنی و شخصیتی افراد کمک می کنند.

برای این منظور لازم است هر دختر و پسر جوانی و نیز والدین آنها ابتدا اطلاعاتی از مراحل رشد ذهنی، رشد اخلاقی و رشد شخصیت کسب کرده باشند. کسب اطلاعات میتواند از طریق مطالعه کتابهای با عنوان رشد و یا شرکت در کلاسهای آموزشی محقق گردد. آگاهی از مراحل تحول ذهنی «پیاژه» و مراحل رشد شخصیت و هویت اریکسون یک حداقلی است که همگان باید بدانند. در این سری مطالب به فهرستی از نظریه رشد شخصیت «اریکسون» اشاره می شود.

مراحل رشد روانی اجتماعی در نظریه اریکسون

اریکسون معتقد است که همه انسان ها در طول عمر از ۸ مرحله گذر میکنند. بنابراین، این مراحل جهان شمول است. به نظر او تفاوت های خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی در چگونگی برخورد هر فرد با مسائل هر مرحله و همچنین حل آنها تاثیر بسیاری می گذارد. مثلاً سنتها و آداب و رسوم مربوط به بلوغ در تمام جوامع تفاوت دارد. لیکن چگونگی بروز و ظهور آنها و اثری که در فرد می گذارند متفاوت است. اریکسون «هشت مرحله رشد شخصیت و هویت انسان» را مراحل پیوسته به هم می داند و نسبت به تقدم آن نیز تاکید دارد؛ به این صورت که هر مرحله، مقدمه مرحله بعدی است. این هشت مرحله از آغاز تولد تا مرگ انسان را شامل می شود که عبارتند از:

  1. مرحله اول از تولد تا یک سالگی: ویژگی این مرحله «امنیت خاطر و اعتماد در مقابل احساس ناامنی و عدم اعتماد» است
  2. مرحله دوم از ۱ تا ۳ سالگی: ویژگی این مرحله «رشد تکیه کردن به خود در مقابل شک و تردید» است
  3. مرحله سوم از ۳ تا ۵ سالگی: ویژگی مرحله «رشد ابتکار در مقابل احساس گناه» است
  4. محله چهارم از ۶ تا ۱۱ سالگی: ویژگی این مرحله «رشد کارایی در مقابل حقارت» است
  5. مرحله پنجم از ۱۲ تا ۱۸ سالگی: ویژگی این مرحله «رشد احساس هویت در مقابل بی هویتی و سردرگمی» است
  6. مرحله ششم از ۱۹ تا ۳۵ سالگی: ویژگی این مرحله «رشد صمیمیت در مقابل انزوا و تنهایی» است
  7. مرحله هفتم از ۳۵ تا ۶۰ سالگی: ویژگی این مرحله «رشد باروری در مقابل بی حاصلی» است
  8. مرحله هشتم از ۶۰ سالگی به بعد: ویژگی این مرحله «رشد کمال در مقابل سرخوردگی» است

توضیح کامل این هشت مرحله تدوین مطلب مجزایی را می طلبد. لذا به اختصار این مراحل را توضیح داده خواهد شد.

مرحله اول: از تولد تا یک سالگی

ضروریست بدانیم «پایه‌های اعتماد و احساس امنیت» در زندگی هر فرد، در سن صفر تا ۱ سالگی گذاشته می شود. هر انسانی برای بقای خود نیازمند است که به محیط طبیعی و انسانی خود اعتماد کند. این احساس، اساسی ترین شرط رشد و سلامت روانی و شادابی اوست. «احساس امنیت» مهمترین سنگ بنای شخصیت آدمی است. هنگامی که در یک سال اول زندگی تماس و نوازش بدنی مادر، حضور امن و دائم در کنار فرزند، تغذیه توأم با آرام بخشی مادر، تامین محیط آرام و بدون تنش، عدم اشتغال مادر به بیرون از منزل، اخذ محبت و عشق مادر، در این یکسال محقق شود، این فرد در دوره های دیگر زندگی با احساس امنیت و اعتماد به «خود»، «دیگران» و «خداوند متعال» گام بر می‌دارد. پایه‌های حس دینی، همدلی روابط اجتماعی در یک سال اول گذاشته می‌شود و احساس امنیت این فرد در هنگام انتخاب همسر و امنیت بخشی در همسرداری و فرزندپروری، ناشی از ارضاء روانی در این دوره است. به همین دلیل است که در برخی از کشورها تمام یا بخشی از حقوق زنانِ شاغل، در دو سال اول زندگی فرزند، پرداخته می شود تا در دورههای زندگی خود و مهمترین کارش به عنوان زیربنای روابط اجتماعی که اعتماد کردن و اعتماد بخشی است بپردازد.

یک تا ۳ سالگی : مراحل رشد انسان چگونه است و چه تاثیری بر زندگی و ازدواج افراد دارد؟

یک تا ۳ سالگی : مراحل رشد انسان چگونه است و چه تاثیری بر زندگی و ازدواج افراد دارد؟

در صورتی که کودک در این یک سال با بی توجهی یا عدم حضور مادر، عدم دریافت گرما، نوازش و محبت از مادر مواجه شود، عاملی برای بروز ناراحتی های جسمی، مواجهه نادرست با عوامل ترس‌زا، بدرفتاری با دیگران، احساس ناامنی و تنش و عدم اعتماد را در فرد تلقی می گردد. در این مرحله، محور سلامت روان کودک «مادر» است.

ضروریست بررسی چگونگی مراحل رشد همسر آینده شما به طور غیر مستقیم آن هم توسط والدین انجام شود. به عنوان مثال، خوب است سوال شود: «دوست داریم راجع به دوران کودکی او بدانیم»، «به راستی چطور او را بزرگ کردید؟» و «مخصوصاً علاقمندیم بدانیم ۱ سال اول زندگی چگونه گذشته است؟» این کار اگر از عهده والدین و یا دختر و پسر جوان برنیاید، بهتر است توسط یک روانشناس مورد بررسی قرار گیرد. از مشاهده وضعیت ظاهر و برخورد فرد می توان این مطلب را تا حدودی درک کرد و شاید نیاز به بررسی دقیق تر نباشد.

از کارکردهای خانواده، امنیت بخشی زن و شوهر نسبت به هم و به فرزندان و نهایتا جامعه است. اگر خانواده در این کارکرد خود ضعیف عمل کرده باشد و غفلت از امنیت بخشی در یکسال اول انجام شده باشد و این غفلت عمومیت داشته باشد، جامعه‌ای ناامن را در آینده رقم می‌زند و برعکس توجه به این امنیت بخشی، جامعه ایمن را نوید می دهد. همدلی به عنوان اکسیژن و اکسیر حیات انسانی محسوب می شود. «پایههای همدلی تقریباً از دو ماهگی با امنیت بخشی توسط مادر نهاده می‌شود».

مرحله دوم: از ۱ تا ۳ سالگی

در مرحله دوم کودک اتکای خود را با جدایی از مادر فراگرفته و نظم و دیسیپلین را از حدود دو سالگی به بعد یاد میگیرد.

در طی سال دوم زندگی، کودک استقلال و خود محوری بیشتری از خود نشان می دهد و اتفاقاً فردی که در این سن، خودرأیی از خود نشان دهد سلامت روانی خود را تایید میکند و به همان اندازه کودک می فهمد باید برخی از تکانه‌های خود را کنترل و از پیشرفت های خود احساس غرور کند. حمایت افراطی، یعنی محدود کردن فعالیت ها و استقلال کودک یا مسخره کردن تلاشهای ناموفق او، تردید در مورد تواناییهای کودک را در او به وجود می آورد.

مرحله سوم: از ۳ تا ۵ سالگی

بحران این مرحله ابتکار در مقابل احساس گناه است. یعنی از ۳ سالگی به بعد کودک خلاقیت و ابتکار را تمرین می کند، در اینجا نیز نگرشهای والدین بسته به اینکه تشویق کننده باشند یا دلسرد کننده میتواند احساس نابسندگی را در کودک ایجاد کند.

مرحله چهارم: از ۶ تا ۱۱ سالگی

تمرین نقش مناسب، بر عهده گرفتن نقش ها و وظایف گوناگون، داشتن حس همکاری و مسئولیت، شرکت در کارگاه های گروهی و اجتماعی و مهارت آموزی از سن مدرسه آغاز شده و باید شخصیت وی در این زمانه شناخته شود. این مراحل تمرین سن بزرگسالی است. دختری که تمرین مادری و همسری را در بازی کودکانه خود به نمایش گذاشته است، جنسیت خود را به رسمیت شناخته است و نقش خود را در بزرگسالی می پذیرد و آمادگی بیشتری برای ایفای آن دارد.

محله رشد چهارم از ۶ تا ۱۱ سالگی: ویژگی این مرحله «رشد کارایی در مقابل حقارت» است

محله رشد چهارم از ۶ تا ۱۱ سالگی: ویژگی این مرحله «رشد کارایی در مقابل حقارت» است

مرحله پنجم: از ۱۲ تا ۱۸ سالگی

در این مرحله احساس هویت در مقابل احساس بی هویتی شکل می گیرد. در این مرحله از رشد اگر روش تربیت در مراحل گذشته تا این مرحله درست باشد، فرد از شخصیت خود آگاهی پیدا می کند و یک «من» که وحدت بزرگتری از گذشته دارد در ارتباط با یک گروه، شغل، جنس، فرهنگ و مذهب در نوجوان شکل میگیرد. ایجاد احساس هویت «من» یعنی یکپارچگی در مقابل پراکندگی اجزای آن شکل می گیرد و اگر در دوره های قبل از دبستان، اعتماد و تکیه کردن به خود را آموخته باشد و ابتکار در این امور را به دست آورده باشد، کارایی، همکاری و قدرت همکاریِ جمعی را آموخته باشد، در این مرحله خواهد توانست وحدت روان و هویت خود را شکل دهد. رشد فرهنگی، جسمی، روانی، اجتماعی، جنسی، دینی و هویت مذهبی در این سن شکل می گیرد. نوجوانی که هویت منسجمی را کسب کرده باشد، آگاهانه و آزادانه چشم انداز روشن خود را ترسیم کرده است و در زمینه اشتغال، ازدواج و… برنامه مشخص و روشنی دارد. با کمال تاسف بسیاری از بزرگسالان که حتی بالغ بر ۳۰ سال و یا بیشتر سن دارند به هویت منسجمی دست نیافته‌اند. بلوغ جسمی، روانی، اجتماعی و مذهبی در این سن باید محقق شود. بلوغ جسمی و جنسی در زمان خودش و حتی زودتر شکل می گیرد اما والدین، مربیان تعلیم و تربیت، معلمین و روحانیون و اساتید دانشگاه و رسانه های جمعی به ویژه صدا و سیما، در سایر جنبه های رشد (روانی، اجتماعی و…) غفلت میکنند و این مسئله حداقل ۱۰ سال فاصله بلوغ روانی- اجتماعی را ایجاد کرده است. جوان در آستانه ازدواج حتماً باید هویت منسجم و یکپارچهای داشته باشد. پوشیدن لباسهای نامناسب، آرایش غیرمتداول و دائماً در حال تغییر بودن در پسران و دختران و تنوع طلبی‌های آنها، همه و همه ناشی از دست نیافتن به هویت یکپارچه است.

دختر و پسر در آستانه ازدواج و والدین آنها، با پرسش از روند تحصیل و برنامه آینده شغلی و زندگی می‌توانند به وضعیت هویت یابی فرد پی‌ببرند. در صورتی که پاسخ شفاف و روشنی که ناشی از انتخاب آزادانه و آگاهانه نوجوانان باشد دریافت کنند، شخص به این هویت دست یافته است.

مرحله ششم: از ۱۹ تا ۳۵ سالگی

این مرحله با عنوان «صمیمیت در مقابل تنهایی» از سن ۱۹ تا ۳۵ سالگی است. جوان در این دوره به طور منطقی و آگاهانه در جستجوی صمیمیت، عشق ورزیدن، دوستی و همکاری، استقلال از خانواده قبلی و وابستگی به یک سازمان خانوادگی جدید است.

نکته بسیار مهم این است که تنها آن گروه از جوانان که هویت منسجمی یافته اند و بدان مطمئن هستند، می‌توانند در برقراری روابط صمیمانه انسانی نسبت به جنس مخالف که البته بهتر است بگوییم جنس متفاوت، موفق باشند. مشخص میشود که علت مهم شکست بسیاری از بزرگسالان در برقراری روابط صمیمانه و ابراز احساس صمیمیت (هم با همسر و هم با دیگران) در چگونگی شکل گیری هویت و ریشه های آن است. روابط این افراد که در ارائه صمیمیت دچار مشکل هستند با دیگران یک رابطه حسابگرانه، تجاری و به صورت رعایت آداب ظاهری و دوستی های سرد و غیر صمیمی در می‌آید. این افراد معمولاً اگر ازدواج بکنند و زندگی خانوادگی تشکیل دهند از نظر صمیمیت و عشق ورزیدن تنها هستند. این افراد ممکن است به صورت خود خواهانه کنار هم قرار گیرند، دو انسانی هستند که نسبت به هم غریبه اند و یک ارتباط زن و شوهری ظاهری دارند. برخی از این افراد برای جبران احساس تنها بودن و بی معنا بودن زندگی خویش، تمام یا اکثر اوقات خود را در کارهای خارج از خانه برای به دست آوردن موفقیت بالای شغلی صرف میکنند.

موضوع صمیمیت و احساس نزدیکی که جنبه مثبت زندگی جوانان است جهت های گسترده ای را در بر میگیرد، از جمله آن، نزدیکی روحی با همسر، پدر، مادر، برادر، خواهر، خویشان، دوستان و همکاران و سایر مردم خواهد بود. علاوه بر این جنبه، صمیمیت به معنای آماده بودن شخص در هماهنگ کردن و برقراری تبادل عاطفی و شخصیتی خود با هویت شخص دیگر است؛ بدون آنکه ترسی از به خطر افتادن هویت خویش داشته باشد. در واقع این صمیمیت لازمه یک ازدواج موفق ایجاد این نوع صمیمیت از جانب هر دو نفر می باشد.

انسان سالم کسی است که بتوانند کار کند و عشق بورزد، که هم شامل عشق عاطفی و عمیق (و بلکه عمیقترین آن) نسبت به همسر و فرزندان و بعد عشق عاطفی و عمیق نسبت به دوستان، خویشان و تمام انسانها است. کسی که از برقراری ارتباط با افراد جامعه و از دید و بازدیدهای خویشاوندی پرهیز می کند و در خود فرو رفته باشد از سلامت روانی کافی برخوردار نیست. این گونه افراد از نزدیک شدن به دیگران احساس خطر میکنند و در برقراری ارتباط با آنها ظاهرسازی میکنند. علت عمده این مسئله اختلال در دورههای رشد قبلی و نیز این دوره است.

در همین جا لازم است در مورد عشق اشاره هرچند کوتاه بشود، هرچند این مهم را حتی نتوان در کتابها توصیف کرد اما:

میتوان به اندازه ظرف تنگ و کوچک خود نسبت به ادای آن اقدام کرد

عشق را مترادف زندگی معنی میکنند، «هرکس رسم عشق ورزی آموخته است؛ رسم زندگی میداند»، «زندگی حیات بخش است و عشق حیات بخش است»، عشق به زندگی انسجام میبخشند، نظم می آفریند، هماهنگی ایجاد می کند، آفرینندگی دارد و… سرچشمه زندگی و عشق از مادر آغاز میشود و پدر نقش توسعه و رشد آن را دارد و پدر نیز در عشق ورزی با مادر فضای پر از عشق را ایجاد میکند و کودکی که در فضای عشق تنفس کند، رشد کند و با عشق بزرگ شود جوانی است که عشق را در زندگی درون کرده است و آنگاه است که در ازدواج عشق را ارزانی همسر خویش خواهد کرد. مبنای این عشق «آگاهی» است و رشد آن با آزادی است که این عشق حرکت و شور و شعور می آفریند و عشق اصیل را رقم میزند.

از ویژگیهای عشق اصیل این است که خودخواهی را می‌گیرد، عاشق طالب تعالی معشوق است. محاسبه گری ندارد. معشوق را در اسارت خود نمیگیرد. نمی‌خواهد او را به رنگ و خواسته خود درآورد، آری عشق مترادف زندگی است لذا هر لحظه در حال تغییر رو به رشد است چون توأم با شناخت و آگاهی است. این عشق از خود به همسر، فرزندان و همه بشریت سرایت می کند، ساری و جاری است، اوج ندیدن خود است و وحدتی بین خود و همه بشریت ایجاد می کند.

در یک زندگی مشترک زن و شوهر باید قادر باشند نقشه عشق خود را توسعه دهند و این میسر نمی شود مگر بیشترین وقت خود را صرف مشاهده و گوش کردن به همسر خود کنند، آنگاه که از زوایای پاک وجودی همسرشان آگاه می شوند و روح بزرگ او را که خدایی است و در همه انسان ها مشترک است درک کنند، عاشق تر می شوند. این عشق در روابط زناشویی هم شامل جنبه های شناختی و عاطفی است و هم شامل جنبه جسمی و جنسی میشود. روابط جنسی عاشقانه و صمیمانه است ارضاء روحی و روانی را در پی خواهد داشت. لذا توجه به آن، به سلامت جامعه کمک می کند. چنین روابطی است که زن و مرد را در فضای صمیمانه خانه به اوج خود می‌رساند و آنها را از آسیب های اجتماعی و از هر وسوسه‌ای ایمن می‌دارد. سلامت جسمی افرادی که به این جنبه از رشد یعنی صمیمیت دست یافته اند بیش از افراد دیگر است برعکس در خانوادههایی که محاسبه گری و خودخواهی باشد آسیب های همه جانبه آنها را تهدید میکند لذا از آسیبهای جسمی هم مصون نیستند.

مرحله هفتم: از ۳۵ تا ۶۰ سالگی

این دوره رشد که از ۳۵ تا ۶۰ سالگی است دوره پربار زندگی خانوادگی و اجتماعی است که در صورت تحقق باروری، حاصل آن فرزندان شایسته و خدمات شایسته است.

مرحله هشتم: از ۶۰ سالگی به بعد

دوره نهایی «کمال را در مقابل سرخوردگی» است، یعنی ۶۰ سالگی به بالا. دوره جمعبندی زندگی است که آیا کودکی‌ام خوب گذشت؟ جوانی‌ام چگونه؟ آیا در ازدواج موفق بودم؟ در زمینه اقتصاد و مسائل اجتماعی چگونه بودم؟ چه خدمتی به جامعه کردم؟ روابط من با خویشاوندان و دوستان چگونه بود؟ در تربیت فرزندان چگونه عمل کردم؟ در رابطه با سلامتی همه جانبه خود چه رفتاری داشتم؟ آیا مراقب سلامتی خودم بودم؟ آیا سلامت روانی و اجتماعی داشتم؟ و آیا…

در صورتی که پاسخ فرد به این سوالات و کشمکش‌های دوران زندگی مثبت باشد احساس آرامش خواهد داشت. یقیناً چنین فردی در این سن از سلامت نسبی جسمی، روانی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و ملی خوبی برخوردار خواهد بود.

وقتی دختر و پسر جوانی برای مشاوره ازدواج به من مراجعه می کنند یکی از سوالات مهمی که من از آنها می پرسم و آنها را ملزم می‌کنم که در آن جلسه به صورت شفاهی و یا در جلسه بعد به صورت مکتوب پاسخ دهند این است که ۸۰ سالگی خود را توصیف کنید. فکر کنید اکنون پیرمرد و پیرزن ۸۰ ساله‌ای شده‌اید خود را در این جایگاه توصیف نمایید. توصیف سریع، صریح و منسجم این دوره تا حدودی حکایت از مراحل رشد خوب این افراد دارد. محتوای گزارش محتوای دوره رشد را بیان خواهد کرد. این محتوا به ما خواهد گفت که این فرد به هویت منسجمی دست یافته است، مفهوم عشق و صمیمیت را میداند و عمل میکند تا تعارضات زندگی را حل کند، چشم انداز روشنی دارد یا خیر؟

این پاسخ تلویحی است که این فرد مفهوم و معنایی برای زندگی دارد یا خیر، هدف ازدواج را می‌داند یا خیر؟ در پاسخ معمولاً بیان می‌کنند که من احساس میکنم در این سن (۸۰ سالگی) زندگی پر برکتی دارم. در طول زندگی دائما در حال تغییر بودم. فراز و نشیب‌هایی را طی کردم و به خوبی با آنها کنار آمدم. به معنای واقعی زندگی کردم چون زندگی‌ام سرشار از عشق بود، سرشار از معنویت بود خدا را همیشه در نظر داشتم و روابط خود را با همسر و فرزندان و والدین بر مبنای رضایت خدا تنظیم کردم. هر وقت مشکلی داشتم با گفت و گو در مورد مسئله -و نه متهم کردن همسر و فرزندان- آن مشکل را حل کردیم.

مایه آرامش و رشد همسر و فرزندانم بودم، همسرم نیز چنین بود. امروز من که ۸۰ سالگی ام را جشن میگیرم مدیون همسری فداکار و مهربان هستم، همیشه به من آرامش بخشید و ناملایمات مرا تحمل کرد و…

این مفاهیم نشان می دهد که این فرد وظیفه خود را در ارتباط با همسر و فرزندان و جامعه جدی می داند. دانسته که باید همسری انتخاب کنند که برای این سفر حداقل ۵۰ یا ۶۰ ساله بال او باشد نه وبال او، و خود نیز باید این وظیفه را بر دوش بکشد.

نظر شما در مورد مراحل رشد انسان چیست؟ آیا این نظریه آنقدر مهم هست که قبل از ازدواج دختر و پسر، نیاز باشد از خدمات مشاور ازدواج و یا مشاور خانواده استفاده شود؟ به نظر شما شرکت در کارگاه های ازدواج و آمادگی های قبل از ازدواج ، میتواند باعث رشد انسان و رسیدن به جایگاه معقول برای ازدواج و مدیریت خانواده گردد؟

تک ستارهدو ستارهسه ستارهچهار ستارهپنج ستاره امتیاز 5٫00 براساس 2 رأی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *